لواشک

آذر 1384
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30    
آرشیو

مجموعه دروغها Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 18 تیر ماه سال 1384
تولد

خانم جسارت است ! ببخشید یک سوال

با اخمتان کجای جهان را گرفته اید !؟

خانم ! شما که درس نخواندید پس کجا -

کی دکترای زخم زبان را گرفته اید !؟

خانم جواب نامه ندادید بس نبود !؟

دیگر چرا کبوترمان را گرفته اید ؟

 

حرف امروز:

استاد گفت: یه روز یکی از تخم هایی که یه عقاب واسه جوجه شدن گذاشته بود به طور اتفاقی سر از لونه یه مرغ درآورد و مرغ هم فکر کرد که مال خودشه و در کنار بقیه تخم مرغ ها ازش مواظبت کرد تا جوجه عقاب سر از تخم در آورد مدتی گذشت و جوجه عقاب مثل مرغ و خروسها روی زمین راه میرفت و زندگی می کرد تا یه روز اتفاقی یه عقاب رو دید که توی آسمون پرواز میکنه با خودش گفت یه روز منم مثل اون پرنده پرواز میکنم و این موضوع رو با مامان مرغه و بابا خروسه درمیون گذاشت هر دو کلی بهش خندیدن و گفتن تو یه جوجه ای و نمی تونی پرواز کنی پرواز کار عقابهاست ... جوجه عقاب هر وقت حرفی زد دیگران بهش خندیدن و مسخره اش کردن اونقدر که دیگه باورش شد که نمی تونه پرواز کنه و رویای پرواز عقابها که خودش هم از جنسشون بود به گور برد ..استاد اضافه کرد می دونی خیلی از پیشرفت های ما متوقف میشه تنها  بخاطر توجه  به حرف دیگران و بارو کردن باورهای اونها ...

 

اندر حکایات خونه مجردی :

خونه من چون خیلی دنجه وهمسایه ها هم کم هستن اگر و سروصدای داشته باشم زیاد اشکالی ایجاد نمیکنه واسه همین دوستان اگه بخوان درو هم جمع بشن و یا تولد بگیرن خونه من خوراک این کاره چند وقت پیشا تولد یکی از دوستام بود قرر شد شب همه بیان خونه به صاحب مجلس گفتم ببین من دوستامونو میشناسم شام رو دیر بهشون بده که اینا شام بخورن خوابیدن باورش نشد ..شب ساعت نه شده بود که همه اومدن کلی کادو خریده بودیم ولی خوب جهت تغیر حال و هوا اومدم چند تا جعبه برداشتم و چیزای مختلف رو کادو کردم یه بسته ماکارونی .. یک قوطب رب گوجه خالی و کثیف .. یک عدد کاندم (البته ابن تو بزرگترین جعبه بود) ... خلاصه بعد کیک و باز کردن کادو این دوستم شام رو آورد همه خوردن و بعدشم دراز کشیدن هرچی گفتم آقا تولده یکی پاشه بزنه بکوبه برقصه هیشکی بلند نشد که نشد...و یه تولد خیلی آروم و بیمزه برگزار شد ...

 

اول مرداد قراره تولدی متفاوت واسه خودم بگیرم .... قدم بر چشم..

 

توی پرانتز :

((... ما ایرانی ها اصولا در خوشبینانه ترین حالت ده سال دیر به آروزهامون میرسیم یعنی وقتی چیزی باید داشته باشیم نداریم و وقتی داریم دیگه فرصت و حال استفاده اش تموم شده  پس ... بقیشو خودتون بگید ....))


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 13437


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها