لواشک

آذر 1384
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30    
آرشیو

مجموعه سریال جومانگ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 29 مرداد ماه سال 1384

یا علی گفتیم و عشق آغاز شد ..

حرف امروز:استاد تماس گرفت و گفت سه روز بهت مهلت می دم که فکر کنی موفقیت یعنی چی؟و چطور می توانی موفق شوی .. و برای ظهر جمعه توی ایستگاه مترو قرار ملاقاتی تعیین کرد . می دونی الان دو ماهه که در شبانه روز فقط از ساعت دو نیمه شب تا شش و ربع صبح می خوابم فقط چهار ساعت و ربع در شبانه روز و چقدر احساس لذت میکنم .. سه روز گذشت .. استاد توی ایستگاه مترو بود ...

من : سلام

استاد : سلام (با لبخندی که آرامش می داد)

استاد: به چه نتیجه ای رسیدی؟

من: موفقیت یعنی احساس لذت از زندگی ...

استاد: خوب فکر می کی فقط با پولدار شدن به این احساس لذت برسی؟

من: شاید .. ولی مطمئن نیستم ..

استاد : بحث امروزم همینه... می دونی با تلاش کردن مسلماً انسان از وضع مادی بهتری برخوردار خواهد بود البته به شرطی که اینو درک کنه که در چه جهتی تلاش کنه ولی مهمترش چیز دیگه ای هست و اون تغییر نگرش است .

گفتم تغییر نگرش ؟ یعنی چه؟ ....

استاد گفت : ببین وقتی تو تلاش کنی به جایی میرسی و با تلاش خود بخود پول می آید ولی مهمتر اینکه به این نگرش برسی که باید اول به فکر این باشی که بتوانی زندگی چند نفر را توی عمرت تغییر دهی . مثلا اگر افرادی که با تو هستند در اثر کمک تو به یک پراید برسند مطمئن باش اون روز ماکسیما سوار میشی ..

بینش است که ملت را می سازد بعضی ها فکر می کنند ملت است که بینش را می سازد .. پس اولین گام رسیدن به موفقیت این است که بخواهی چند نفر را به جایی برسانی ... (چو صد آمد نود هم پیش ماست) ..

و نگران نباش که نمی توانی همه را تغییر دهی .. و سپس استاد اضافه کرد : دانشمندی در کنار ساحل دریا قدم می زد که دید اون دورها جوانی هی خم می شود و چیزهایی از زمین بر میدارد و به آب می اندازد نزدیک تر رفت و پرسید جوان چه میکنی .. جوان گفت ستاره های دریایی که از آب بیرون مانده اند به دریا پرت میکنم تا عمر دوباره داشته باشند . دانشمند گفت سرتاسر ساحل هزاران ستاره بیرون از آب مانده اند این کارت فایده ای ندارد .. جوان بی آنکه توجهی کند به زمین خم شد و ستاره ای برداشت و به آب پرت کرد و گفت لااقل برای این یکی فایده داشت ....

استاد گفت : پس برای رسیدن به موفقیت و احساس لذت از زندگی تلاش کن اطرافیانت موفق شوند . با رسیدن مترو استاد وارد شد .. صدای بسته شدن درب مترو مرا از بهت در آورد که باید بروم ....

اندر حکایات خونه مجردی :

شب جمعه رسیدم خونه یه مدت نبودم و فرصت نکرده بودم همه چیز بهم ریخته بود .. از همسایه شیلنگ قرض کردم و از ده شب تا 2 نیمه شب توی آشپزخونه بود ..یخچال و اجاق گاز و کابینت ها و آبگرمکن و همه ظرف و ظروف را شستم ... نیم ساعت کتاب خوندم و خوابیدم ..صبح جمعه هم پا شدم بالکن رو شستم و تمام اتاق ها رو تمیز کردم و کمدها رو جابجا کردم و کلاً یه تغییر دکوراسیون اساسی دادم ..تا یازده ظهر ..

دم غروب هم بساط قلیون و چایی نبات رو راه انداختم و پسر همسایه رو هم دعوت کردم و کلی حرف زدیم ..

توی پرانتز: (( هر کاری رو می خواهید به کسی یاد بدهید به فکر تکثیر آن باشید آنقدر ساده و واضح بگویید که هر کس با هر سطح معلومات بفهمد و حس کند او هم می تواند آنچه یاد گرفته به دیگران یاد دهد )) 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 13440


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها