همه رفتن کسی با ما نموندش
کسی خط دل مارو نخوندش
حرف امروز:
می دونی گاهی ما توی رفتارمون با ادمای جدید جوری رفتار میکنیم که بعدا دچار مشکلاتی می شیم خانوما یا اقایون بعضی وقتا به محض اشنا شدن با جنس مخالفشون یه رفتار خیلی خوب رو نشون می دن و همه چیز رو خوب می بینن و همش در مقابل طرف مقابل کوتا میان و هر مشکلی پیش میاد سعی میکنن خودشون حلش کنن تا طرفشون هیچ دغدغه ای نداشته باشه و بعد از یه مدت که به هم وابسته شدن یه باره وارد یه سری از مشکلات زندگی میشن و خواه ناخواه ادم یه واکنش هایی نشون میده و فردی که قبلا می دیده که همش کوتاه می اومدین حالا نمی تونه قبول کنه که شما اونجور نیستین و اون شخصیت قبلی شما رو دوست داره و نمیتونه با شخصیت واقعیتون کنار بیاد در نتیجه به راحتی کار به اختلاف و جدایی و شکست میشه ... کلاٌ کاملا خوب بودن اصلا بدرد نمی خوره باید گاهی یه مقدار بد بود .
.. مثال عینیش تا حالا بادبادک بازی کردین؟ .... اگه نخ بادبادک رو ثابت نگه داری بادبادک سقوط میکنه باید هی نخ رو کشید و ول کرد تا بادبادک اوج بگیره ..توی عشقتون هم باید همینجوری باشید بایی به قولی این شل کن سفت کن باشه تا عشق اوج بگیره و برقرار بمونه البته انقده هم اینکار نکنی که بره بالا و توی سیمای برق گیر کنه و اتیش بگیره و از بین بره ...
اندر حکایات خونه مجردی :
یه مدت بود با دو تا از دوستام با هم زندگی میکردیم به سه تا فرهنگ وزبان مختلف ولی خیلی جور بودیم و شب هرکی شهر دار بود جدا از وظایف معمول (ظرف و جارو و غذا..) باید کاری میکرد بقیه رو می خندوند ... اوایل جک از اینترنت پرینت می گرفتیم ... بعدش کاریکاتور ... اواخر خورده بودیم به پیسی یه راهی پیدا کردم میرفتم با ایدی دختر به پسرای همکارمون میل میزدم ومیگفتم من دخنرم و باهام چت کردی خودت ایملتو دادی ... از خودت واسم بگو ببینم میتونیم با هم دوست بشیم ..بعد طرف برمیداشت یه ایملهایی می نوشت محشر ... از عشق .. از دوستی .. خودش .. کلاس کاریش ... بعد ما هم ایملها رو پرینت میگرفتیم و میبردم شب میخوندیم و میخندیدیم ... (شما ببخشید جوونیه دیگه ) .......
(توی پرانتز)
(آقایون معمولا اکثرشون شبا توی خواب یکی دو بار و گاهی بیشترآب می خورن .. حتما بالای سرشون یه پارچ اب بذارین... لیوان لازم نیست اونا این زحمتو به خودشون نمیدن که از لیوان استفاده کنن ....)
ما مردمان خانه به دوشیم و خوش نشین ... کی زان گروه خانه نگهدار عالمیم
حرف امروز :
هیچ میدونی اکثر وقتا ما با هم سن و سالای خودمون میشنیم .. حرف میزنمی .. میگیم میخندیم ولی چیز جالبی که هست اینه که معمولا همه هم سن و سلای خودمون زیاد از خود ما بالاتر نیستن و تقریبا تجربیاتشون مثل خودمونه ولی هیچ وقت به این فکر کردین که چند تا دوست واسه خودتون پیدا کنید که سنی ازشون گذشته باشه و راهایی که ما قراره امتحان کنیم اونا قبلا رفتن .. وقتی با هم سن وسالای خودمون هستیم معمولا بدتر نشیم بهتر هم نمیشیم و تازه خیلی وقتا نظریاتشون یا مارو از تصمیماتمون منصرف میکنه و یا راههای که چندان به جایی نمیرسن پیشنهاد میکنن .... جداٌ از وقتی به این نتیجه رسیدم با چند تا ادم تجربه دار و سرد و گرم چشیده دوست شدم خیلی چیزا رو بهم گفتن این مثل رو هم شنیدین که پیر اگه میتونست و جوون اگه می دونست .. ... البته بگما اقتضای جونی ما کله شقی هست و معمولا تا سرمون به سنگ نخوره حالیمون نمیشه ولی بهتره که سعی کنیم از تجربیات بزرگترا استفاده کنیم ..
اندر حکایات خونه مجردی :
داشتم مثلا واسه نهار روز تعطیل واسه خودم یه چیزایی درست میکردم که یکی از دوستام زنگ زد دارم میام بهت سر بزنم گفتم سر راه سبزی خوردن بگیر .. شما چه حالی میشین ببین دوستتون اومده به اندازه یک ماه سبزی خریده اونم با یه عالمه گل و اشغال من هم اصلا از این کارا نکردم و سبزی پاک کردن رو دیگه امتحان نکرده بودم هیچی اونقده بهش متلک پروندم که خودش مجبور شه همشو پاک کنه ... کلا کسی که میاد خونه من فقط یه ساعت مهمونه و بعدش صاحبخونه هست و باید توی همه کارا کمک کنه ... (به زودی طرز تهیه یه غذا رو میگم که باهاش انگشتاتون رو هم بخورید )
(توی پرانتز)
(شما باشید و شب تا دم صبح خوابتون نبره و ساعت چهار صبح ببینید همسایه یه فیلم خفن از نوع بد بد گذاشته و صداشو اونقده زیاد کرده که شما هم میشنوید چیکار میکنید ؟)