می زند باران به شیشه ... نمی دونم بعدش چی بود ولی اخرش بود رشته رشته .....
حرف امروز :
آدما خیلی متفاوتن .. یه عده شون به اون چیزی که دارن راضی هستن و یه عده هم هیچ وقت به اونچه دارن راضی نیستن ..یه عده هم به چیزی که دارن راضی نیستن و سعی میکنن چیزهای جدیدی به دست بیارن به قولی کسی که برای بدست اوردن انچه که دوست داره تلاش نکنه مجبوره اون چیزایی که داره دوست داشته باشه .. حالا سر چی اینارو میگم .. می دونی یه کدت بود که خیلی از دست خودم عصبانی بودم فکر میکردم اونجور که باید و شاید پیشرفت نمی کنم البته خدارو شکر بد نیست ولی باید بهتر از اینا باشه .. جالب ترین چیزایی که رسیدم اینه که آدم تا رویاهای بزگی تو سرش نباشه هیچی نمیشه همه چیزای اطراف ما خودشون یه روز یه رویای دست نیافتی واسه یه عده بودن .. و وقتی یه رویای بزرگ داشتین اونو بنویسید و همیشه تمام تلاشتون این باشه که یه جوری به اون نزدیک بشین ..
اندر حکایات خونه مجردی:
اگه شما یه کاسه قرمه سبزی داشته باشید و یه دفعه چند نفر مهمون واستون بیاد چیکار میکنید ؟.. خوب من میگم .. یه دونه کنسرو لوبیا با قارچ رو با مقداری پیاز و ادویه سرخ میکنی بعدشم قرمه سبزی رو اضافه میکنی و یه خورده رب گوجه و اب اضافه میکنی و یه نیم ساعتی میذاری روی اجاق بمونن ... خوب یه قرمه سبزی زیاد واسه چند نفر اماده هست ... برنج رو هم به شیوه دمپخت در عرض بیست دقیقه اماده میکنیم .. البته بگما خانوما حواشون باشه کته نشه ... بهترین راهش اینه که از دمکش استفاده نکنید ...
یه بار یکی از دوستام اومده بود خونه بچه خیلی صاف و ساده ای بود داشتم فال ورق میگرفتم گفت واسم فال بگیر گفتم خوب اسم طرفت چند حرفیه اروم داشت زیر لبش میشمرد .... س و ل م ا ز ..
و با انگشتاش میشمرد ... و بعدش گفت شش حرفه منم واسش فال گرفتم .. و گفتم یه دختره .. هم شهری خودته .. دوسش داری .. اسمش سولمازه ... یه دفعه چشاش چهار تا شد ... تا چند وقت بعدش هی گیر داده بود از کجای ورقا فهمیدی اسمش چیه به منم یاد بده ....